آوینا زردی گرفت
دو روز بعداز تولدت احساس کردم یه مقدار زرد شدی
شنبه شب بردیمت پیش دکتر عباسی راد واست آزمایش نوشت
دودل بودم ببرمت آزمایش بدی آخه دلم نمیومد ازت خون بگیرن
ولی دلو به دریا زدیم شما با بابایی و مامان جون رفتید آزمایش دادید من تو ماشین بودم یکساعت بعد جواب رو گرفتیم
من کلی گریه کردم هی خودمو سرزنش میکردم که چرا شما زردی گرفتید حتما واسه این بوده که یکم زودتر بدنیا آوردمت
همون شب دستگاه فوتو تراپی کرایه کردیم
از ساعت یکشب گذاشتمت تو دستگاه تا صبح پا به پات نشستم
کلا این چند روز واسه دردهام خواب ندارم و همش هم نگران شما هستم ازبس ریزی
ورم هام هنوز کم نشده
بمیرم واست
یکشنبه تعطیل بود شهادت حضرت فاطمه زهرا بود ،هنوز وقت نشده بود گوسفندت را قربونی کنیم
امروز تصمیم گرفتیم قربونی انجام بشه
یه مقدار از گوشتش هم دادیم ایطام واسه سلامتیت
دوشنبه صبح بابایی و مامان جون بردندت پیش دختر عمه ام مرضیه بیمارستان نفت که ازت نمونه خون بگیرن و ببرن آزمایشگاه مثل اینکه اونجا خیلی گریه کرده بودی فدات بشم دردت گرفته بوده
شب جواب رو گرفتیم بیلی روبین از 10.6 شده بود 7.2
دکتر گفت دیگه دستگاه لازم نیست
پی نوشت:الان که دارم این مطلب رو مینویسم شما هنوز زردی هستی


آوینا زردی گرفت
