یک کار خوب یک یک کار بد
اول اون کار خوبو بگم:
عزیزم واست یدونه لباس خوشگل دیگه دوختم
یک دست پیراهن و شورت
ببین چقد بهت میاد 

کار بد:
دیروز صبح داشتم ناخن هاتو میگرفتم که یک دفعه صدای جیغت دراومد نگاه کردم وایییییییییییی بمیرم سر انگشت شصتت رو چیدم و خون اومد وووووی کور شم آخه مامان هی دستتو تکون میدادی خیلی ناراحت شدم و گریه کردم . بابایی واست چسب زخم زد ولی شما بعداز چنددقیقه کردی تو دهنت و خیسش کردی و دوباره ازش خون اومد دستتو شستم و دوباره چسبش زدم و بعدازینکه خوابیدی چسبو دیگه دراوردم خداروشکر خونش بند اومد و پوستش بسته شد.
ببخشید مامانی
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


یک کار خوب یک یک کار بد
