آوینا خانمآوینا خانم، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 3 روز سن داره

عشق مامان بابا آوینا

دختر ناز من

1392/5/21 14:35
نویسنده : مامان بابا
379 بازدید
اشتراک گذاری

طبق برنامه هرسال صبحانه عید فطر همه خانواده جمع میشدیم خونه دایی مهدی ولی امسال به پیشنهاد من همه اومدن خونه ما آخه عزیزم واسه خاطر شما امسال ماه رمضان مهمانی نداده بودیم و خواستیم اینطوری دورهم هم باشیم.واسه ناهار و شام هم همه رو نگه داشتیم و خودشون غذا پختن و جمع و جور میکردندزبانو من هم از شما نگه داری میکردم و کیف میکردمنیشخندو خوشحال بودم که از مهمانی خوشت اومده بود و لذت میبردی.

روز دوم تعطیلات عید فطر هم از صبح تا شب خونه دایی مهدی دعوت بودیم . خیلی بمون خوش گذشت . شما هم خیلی خوشحال بودی و سعی در پیشرفت داشتی !!!!!!!!!!!!!!!!!!مثلا دمر که میگذاشتمت میخواستی خودتو به جلو ببری و پرواز میکردی یعنی دستهاتو میدادی بالا و باهات هم میاوردی بالا و میخواستی هواپیمایی پروازززززززز کنی و با کمک زن دایی سهیلا هم یه مقدار جلو اومدی و دیگه اینکه با آب دهنت صدا درمیاوردی و دیگه اینکه 360 درجه چرخش میکردی.

خوشحالم که از شلوغی خوشت میاد و دوست داری بازی کنی.

 

سه شیطون

سه شیطون نانازی(امیر علی،امیرمحمد،مائده).این دوروز حسابی آتیش سوزندنخوشمزه

مائده

مامان بازی مائده و دختر عزیزمقلب

دختر نازم

دخملی قبل از رفتن خونه دایی مهدیخجالت

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)