6ماهگی
عزیزم 6ماهگینت مبارک باشه
دیگه کم کم میتونی بشینی البته هنوز کامل نه ولی واسه چندثانیه میتونی خودتو نگه داری.
تقریبا یکماه غذاخور شدی و غذارو خیلی دوست داری.هروقت غذا میبینی خیره میشی و میگی اومممممممممم اونوقت آدم دلش واست میسوزه
گاهی هم میگی مممممممم
در کل داری شکمو میشی و از این موضوع خیلی خوشحالم که با غذاخوردنت خیلی مشکل ندارم
از وقتی هم رفتم سرکار شما پیش مامان جون میمونی و خیلی دوستش داری و وقتی من از سرکار برمیگیردم دیگه طاقت نداری و بغلم میکنی محکم و میخوای بخوریم.
قربونت برم که هرروز شیرینتر و بانمکتر میشی من عاشقتم و شیرینکاری هات داره بیشتر میشه.
کم کم داری علاقه مند به تماشا کارتون و تبلیغ های تی وی میشی.گاهی که مامان جون با غذا خوردنت مشکل پیدا میکنه با تی وی سرگرمت میکنه.
شیر خشک هم اصلا با شیشه دوست نداری بخوری واسه همین در نبود من مامان جون با قاشق بهت میده میخوری
خیلی هم ددری شدی. هروقت بخوام آماده بشم شما دستو پا میزنیو نق نق میکنی که ببرمت بیرون.اگه مامان جون با مقنعه یا چادر ببینی میپری تو بغلش که ببرتت بیرون.تو اوج گریه هم اگه کسی رو ببینی میخواد بره بیرون آروم میش و همراهیش میکنی عزیزم.
لثه هات خیلی میخوران و هرچی دستت برسه میکنی دهانت و گاهی هم با لبات هم هم میکنی و میخواریشون.
یکمی هم کنجکاو شدی هرچی کنارت باشه خوب نگاهش میکنی و بش دست میزنی که ببینی چیه اگه یه جای جدید وارد بشی خوب دوروبرت رو نگاه میکنی.


6ماهگی
