بغلم کن
جمعه ساعت 12ونیم من و شما از خواب بیدار شدیم آخه شبش دیر خوابیده بودیم، ظهر رفتیم ناهار خونه مامان جون
اونجا شما یه کار جالب انجام دادای وقتی بهت گفتم بیا بغلم کمرتو قوس دادی که یعنی بغلم کن
زن دایی سهیلا هم میگفت پس الان وقت جشن کمریه ههههه 
بابا قرار نشد من هی واسه هر پیشرفت دخملی جشن بگیرم که
شب به پیشنهاد من رفتیم خرمشهر زیر پل نشستیم شام هم ساندویچ فلافل خوردیم البته بخاطر جشن کمری شما ما شام دادیم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بغلم کن
